محمد بن على ظهيرى سمرقندى
88
سندباد نامه ( فارسى )
است « 1 » كه مشاهدهء جمال فرزند « 2 » ، مصباح هر صبوح و مفتاح هر فتوح است و گلزار مسرّت ، آب از چشمهء حسن او مىخورد و روضهء محبت « 3 » ، طراوت از منبع جمال و مرتع كمال او مىبرد . خصوصا كه تباشير رشد در ناصيهء او مبيّن و مخايل نجابت بر جبين او لايح و معيّن است . درّ درياى شاهى و بلبل گلبن شاهنشاهى « 4 » از عقايل سعادات و ذخاير موهبات آفريدگار به تضرّع و ابتهال از حضرت ذوالجلال خواسته ، و رَبِّ « 5 » هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وليّا 1 گفته و اجابت يافته « 6 » . به تحريك نمّام و غمز ساعى فتّان در هلاك او تعجيل نشايد فرمود كه بعد از امضاء عزيمت ، حسرت و ندامت بر فوات ذات او « 7 » نافع و ناجع نبود . درختى هركدام بيخآورتر و راسختر به ساعتى قلع توان كرد « 8 » ، امّا سالها بايد كه به اعتدال مزاج هوا و تربيت آب و خاك ، مثمر و مؤثر گردد . چنان كه در سايهء او بتوان آسود و از ثمرهء او منفعت توان گرفت و اگر شاه درين معنى تعجيل نمايد ، مانند آن « 9 » كبك بود كه جفت موافق و عيال مشفق خود را بىجرمى هلاك كرد و چون « 10 » از حقيقت حال ، استكشاف رفت و براءت « 11 » ساحت او پديد آمد « 12 » ، بر آن ارتجال و استعجال ، هرچند پشيمانى خورد ، مربح و منجح نبود و يار كشته زنده نشد و جفت رفته باز نيامد . شاه پرسيد كه چگونه بود آن داستان « 13 » ؟ داستان كبك نر « 14 » با ماده دستور گفت : آوردهاند كه دو كبك از ميان ابناء جنس به سبب تفاوت و ناهموارى صحبت و تغيّر و ناسازگارى الفت ، مصارفت « 15 » كردند و « 16 » از وطنى به وطنى « 17 » و از موضعى « 18 » به موضعى ديگر رفتند و ياران و دوستان نو گزيدند و مقام « 19 » در كوهى ساختند
--> ( 1 ) . آتش : باشد ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : فرزند كه ( 3 ) . آتش : نزهت ( 4 ) . آتش : شهنشاهى ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . ازمير : « رب » ندارد ( 6 ) . ازمير : ديده ( 7 ) . ازمير : « او » ندارد ( 8 ) . ازمير : كردن ( 9 ) . ازمير : « آن » ندارد ( 10 ) . ازمير : چو ( 11 ) . ازمير : برات ( 12 ) . آتش : بدر آمد ( 13 ) . آتش : « بازگوى » اضافه دارد ( 14 ) . آتش : و حال او با ماده ( 15 ) . آتش : مصارمت ( تاشكند مطابق متن ) ( 16 ) . آتش : واو ندارد ( 17 ) . آتش : وطن به وطنى ديگر ( 18 ) . آتش : آن موضع ( 19 ) . ازمير : آشيان